6:19 بعد از ظهر
مینویســَم براے خودم
براے دلم ، برای یکے که
غریبه بود ،آشنا شد
عــادتـ شد، عشقـ شـُد
هستے شـُد، روزگـار شـُد
عزیز شــُــــد

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم.... از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم.... تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم.... شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم... . از لطفی که داشتید بسیار متشکرم
نظرات شما عزیزان: